جمعه ۲۸ مهر ۱۳۹۶

الله اکبر

«الله» اسم خاص براى خداوند است و در همین یک کلمه، به تمام صفات جلال و جمال او اشاره شده است و به همین جهت، اسم اعظم الهى نامیده شده است. این نام جز بر خدا اطلاق نمى شود، در حالى که نامهاى دیگر خداوند معمولا اشاره به یکى از صفات جمال و جلال او است، مانند عالم و خالق و رازق و غالباً به غیر او نیز اطلاق مى­شود (مانند رحیم و کریم و عالم و قادر). با این حال، ریشه آن معنى وصفى دارد و در اصل مشتق از «وَلَهَ» به معنى تحیر است، چرا که عقلها در ذات پاک او حیران است، چنانکه در حدیثى از امیرمؤمنان على(ع) آمده است:”الله معناه المعبود الذى یاله فیه الخلق، و یؤله الیه، و الله هو المستور عن درک الابصار، المحجوب عن الاوهام و الخطرات”؛ الله، مفهومش، معبودى است که خلق در او حیرانند و به او عشق مى ورزند، الله همان کسى است که از درک چشمها، مستور است، و از افکار و عقول خلق محجوب.[۱]

گاه نیز آن را از ریشه «اَلاِله» می دانند به معنى تنها معبود به حق. در این صورت همزه آن به‏ خاطر کثرت استعمال حذف شده است.

شهید مطهری معتقد است که به احتمال قوی، اله و وله دو لهجه از یک لغت باشد؛ یعنی اول وله بوده و بعد آن را به ‏صورت اله استعمال کرده ‏اند.[۲]

در هر حال، این نام مقدس، قریب هزار بار در قرآن مجید تکرار شده و هیچ اسمى از اسماء مقدس او این اندازه در قرآن نیامده است، نامى است که قلب را روشن مى کند، به انسان نیرو و آرامش مى بخشد و او را در جهانى از نور و صفا مستغرق مى سازد.[۳]

“اکبر”

“اَکبَر” بر وزن «اَفعَل» اسم تفضیل و به معنای بزرگ‌تر است. وقتی ما اسم تفضیل را به‌کار می‌بریم، باید بعدش «مِن» یا «از» هم بیاید و گرنه جمله معنا نمی‌دهد. مثلا اگر می‌گوییم علی بزرگتر است، بعدش باید توضیح دهیم از که؟ یا اگر هم نگفتیم، شنونده بر اساس یک قرینه، باید متوجه شود. با مراجعه به روایات، از زبان ائمه اطهار(ع) می­بینیم که آن بزرگواران، معنای اینکه خداوند متعال بزرگ‌تر از چیست را روشن کرده اند. در روایت می خوانیم که مردی نزد امام صادق(ع)، الله اکبر گفت؛ امام فرمود: خدا بزرگ­تر از چیست؟ آن مرد جواب داد: از هر چیز. امام صادق(ع) فرمود: خدا را محدود کردی؟ عرض کرد: چگونه بگویم؟ امام فرمود: بگو خدا بزرگ­تر از آن است که وصف شود.[۴]

نکته ای ظریف

اینکه چرا هنگام نماز دستها بالا برده می­شود، پاسخ امام رضا(ع) شنیدنی است: آن حضرت فرمود: دست­ها به هنگام تکبیر بالا برده می­شود؛ زیرا بالا بردن دست­ها نوعی توجه به خدا و فروتنی است. خدا دوست دارد بنده هنگام ذکر خدا دارای توجه تواضع و تضرع باشد و هم چنین در بالا بردن دست­ها انسانیت خود را حاضر کرده قلبش بر گفته­اش روی می­آورد.[۵] و امیرالمؤمنین(ع) فرمود: جبرئیل به پیامبر(ص) گفت: برای هر چیزی زینتی است و زینت نمازگزار بالا بردن دست­ها به هنگام گفتن هر تکبیری است.[۶]

اینکه دست­ها در تکبیره الاحرام به موازات گوش­ها بالا می­آید، برخی عرفا تفسیر و تأویل نموده­اند: یعنی حال که در پیشگاه الهی حاضر شده­ام، تمام دنیا را پشت گوش می­اندازم و با تمام وجود و حضور قلب با خداوند به راز و نیاز می­پردازم. به عبارتی، نماز به منزله­ی کعبه و تکبیرة الاحرام، پشت سر انداختن همه چیز، غیر خدا و داخل شدن در حرم الهی است. به فرموده عارف بزرگ، آیت الله بهجت: رفع یدین، [بالا بردن دستها] پشت سر انداختن غیر خداست. با این حال، بعضی از ماها طوری نماز می خوانیم که کأنّ داریم به خدا احسان می کنیم، لذا سجده و رکوع ما با قیام ما تفاوتی ندارد. برعکس، بعضی ها بودند که در رکوع می لرزیدند، هر چند بدن آنها تکان نمی خورد. چنین شخصی نمی تواند جلوی خود را بگیرد، زیرا هر وقت به نماز می ایستد نماز و گناهان خود را یاد می کند- آن وقت دیگر چگونه می شود مخفی کرد، همه چیز واضح است- لذا بی اختیار می لرزد.[۷]

«أعوذ بالله من الشیطان الرجیم»

مستحب است قبل از شروع قرائت، استعاذه گفته شود:”أعوذ بالله من الشیطان الرجیم”؛ پناه می برم به خدا، از شر شیطان رانده شده. این استحباب، برگرفته از آیه قرآن است که فرمود: «فاذا قرأت القرآن فاستعذ بالله من الشيطان الرجيم[۸]».

اَعُوذُ: فعل متکلم وحده از مضارع از مصدر عوذ به معنای التجا و پناه بردن است.[۹]

بالله: به خداوند

مِن شَرِّ: از شر و بدی

الشیطان: شیطان از ماده شطن به معناى دور شدن است. بنابراین، شیطان، به معناى دور شده از خیر است.[۱۰]

برخی هم گفته اند: «شیطان» از شاط یشیط است، بدین معنا که از خشم سوخت و آیه (وَخَلَقَ الْجَانَّ مِنْ مَارِجٍ مِنْ نَارٍ)[۱۱] بر این معناست.»[۱۲]

البته افرادی که ریشه شیطان را «شاط» می دانند، همه با نظر راغب در معنای آن موافق نیستند. برخی آن را به معنی هلاک شدن، بعضی از بین رفتن و عده ای به معنی باطل شدن می دانند[۱۳] و گفته اند: اگر «شیطان» از شاط، یشیط به معنی سوختن باشد، از باب حقیقت است، ولی اگر از شیط به معنی از بین رفتن و باطل شدن و هلاکت باشد، از باب مجاز است. (همان)

الرجيم: رجیم از ماده رجم، به معنى طرد كردن است.[۱۴]

نکته ها

الف: واژه «شیطان» ۸۸ بار در قرآن آمده است. ۶۴ بار به صورت مفرد و معرفه، ۶ بار به صورت مفرد و نکره و ۱۸ بار به صورت جمع به کار رفته است.

نکته دیگر اینکه، لفظ شیطان به تعداد لفظ ملائکه در قرآن آمده است و این به خاطر تقابل شیطان و ملک در ذات خیر و شر و در عدد نفوس و در اصل خلقت است.[۱۵]

ب: شیطان دشمن دیرینه انسان است که تلاش می کند در مسیر کمال انسان سنگ اندازی نموده، با وسوسه و فتنه انگیزی، با بهره جستن از نکته های منفی موجود در انسان، او را از جاده صلاح و کمال و قرب الهی خارج نموده، همچون خویش، مطرود درگاه الهی نماید؛ لذا خداوند متعال، شیطان را به عنوان دشمن دیرینه انسان معرفی کرده و از انسان می­خواهد که مغلوب فریب­کاری و ظاهرسازی شیطان نشود.[۱۶]

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله نیز می فرمود: از اهريمن رانده شده، به خدا پناه ببريد؛ زيرا هر كه از او به خدا پناه ببرد، خداوند او را در پناه مى دارد. از فشارها و دميدن­ها و وسوسه­هاى او، [به خدا] پناه ببريد.[۱۷]

يكى از اصحاب پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله می گوید: يك روز با حضرت قدم مى‌زديم كه در بين راه ديديم دو نفر در حال ناسزا گویی به یکدیگر هستند. حضرت فرمود: اگر يكى از آنها «استعاذه» بگويد، اين حالت شيطانى از آنها دور مى شود.[۱۸]

ج: شیطان نیز با کمال صراحت و شدت، تهدید به خیانت و راهزنی نموده که «لَاَقعُدَنَّ لَهُم صِرَاطَکَ المُستَقِیم»، و به یقین در سر راه مستقیم تو، برای گمراه سازی آنان می­نشینم. و اکیداً سوگند بر«گمراه کردن» بنی­آدم یاد کرده است که «فَبِعِزَّتِکَ لَاُغوِیَنَّهُم اَجمَعِین»[۱۹] به عزّتت سوگند، همه­ی آن­ها را إغواء خواهم کرد و به گمراهی خواهم کشانید.

شیطان پیش از این وقتی برای پدر و مادر ما- آدم و حوا- قسم خورده بود که خیرخواه آنان است،[۲۰] آن­گونه خیانت کرد، پس این­جا که صریحاً وعده «خیانت» داده است چه خواهد کرد؟

برترین و کارآمدترین ابزار مبارزه و مقابله با شیطان، نماز است که صراط مستقيم انسانيت و معراج وصول الي الله است، بي‌استعاذه از اين راهزن صورت نگيرد.[۲۱]

د: در چگونگی راندن شیطان در قرائت قرآن و نماز، از کلام امام صادق(ع) فهمیده می شود که می فرمایند: «من قرأ القرآن و لم یخضع لله، و لم یرقّ قلبه و لم ینشیء حزنا و جلا فی سرّه، فقد استهان بعظم شأن الله و خسر خسرنا مبینا، فقاریء القرآن یحتاج الی ثلاثة أشیاء: قلب خاشع، و بدن فارغ و موضع خال، فاذا خشع لله قلبه فرّ منه الشیطان الرجیم، قال الله تعالی: فاذا قرأت القرآن فاستعذ بالله من الشیطان الرجیم…»:[۲۲] یعنی خشوع قلب، ثمره اش دفع شیطان است و استعاذه در این صورت محقّق می گردد، چنانچه توکّل و توسّل به ساحت الهی و أولیای او که «عروۀ الوثقی» و حصن خدا هستند، حقیقت اسعاذه می باشد(اصل توکّل و توسّل در خضوع و خشوع متبلور است).

رضا اخوی

پی نوشت ها :
[۱] . بحار الانوار، ج۳، ص۲۲۲٫
[۲] . مطهری، مرتضی، آشنایی با قرآن، ج ۱، ص ۸۲، انتشارات صدرا، چاپ دوازدهم، ۱۳۶۷ش.
[۳] . ر.ک: تفسیر نمونه، ج ‏۱، ص ۲۱ و ۲۲و تفسیر سوره توحید.
[۴]. “قُلْ اللَّهُ أَکْبَرُ مِنْ أَنْ یُوصَفَ”. توحید صدوق، ص۳۱۳٫
[۵].وسایل الشیعه، ج ۴، ص ۷۲۷٫
[۶]. مجمع البیان، ج ۱۰، ص ۵۵۰٫
[۷]. به نقل از آیت الله بهجت، نکته­های ناب. ص۸۲٫
۱۰٫ «پس چون قرآن مى‏خوانى از شيطانِ مطرود به خدا پناه ببر». نحل/ ۶۸٫
[۹]. ر.ک: ترجمة الميزان، ج۲۰، ص۶۸۰؛ ذیل سوره فلق
[۱۰]. کتاب العین، ج۲، ص۹۱۷.
[۱۱]. الرحمن/۱۵.
[۱۲]. مفردات راغب، ص۲۶۱٫ راغب، حسین بن محمد؛ المفردات فی غریب القرآن، بی جا، دفتر نشر کتاب، ۱۴۰۴ق.
[۱۳]. تاج العروس، ج۱۰، ص۳۱۷٫ زبیدی، محمد مرتضی؛ تاج العروس من جواهر القاموس، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۴ق.
[۱۴]. ترجمة الميزان، ج۱۷، ص۳۴۵، ذیل آیه۷۷ سوره ص.
[۱۵]. ر.ک: التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج۶، ص۶۱ـ۶۳؛ مصطفوی، سید حسن؛ ، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۴۱۷ق.
[۱۶]. «إنَّ الشَّيطانَ لِلإنسانِ عَدُوٌّ مُبِينٌ»(يوسف/۵٫)؛ «وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيطانِ إنَّهُ لَکُم عَدُوٌّ مُبِينٌ»(بقره/۱۶۸)؛«اَفَتَتَّخِذُونَهُ وَ ذُرِّيَّتَهُ أولياءَ مِن دُونِي وَ هُم لَکُم عَدُوٌّ»(کهف/۵۰)؛«إنَّ الشَّيطانَ لَکُم عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوَّاً»(فاطر/۶).
[۱۷]. “تَعَوَّذوا بِاللّهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيمِ، فَإِنَّ مَن تَعَوَّذَ بِاللّهِ مِنهُ أعاذَهُ اللّهُ، وتَعَوَّذوا مِن هَمَزاتِهِ و نَفَخاتِهِ ونَفَثاتِهِ”. التفسير المنسوب إلى الإمام العسكري عليه السلام: ص۵۸۴ ح۳۴۷؛ بحارالأنوار: ج۶۳، ص۲۰۴، ح۲۹.
[۱۸] . تفسير جامع: ج۱، ص۸۱٫ بروجردی، محمد ابراهیم، نشر صدر، تهران.
[۱۹]. ر. ک: سوره ص آیه۸۲ و آیه ۳۹ سورة حجر.
[۲۰]. و قَاسَمَهُمَا اِنِّی لَکُمَا لَمِنَ النَّاصِحین. (اعراف/۲۱).
[۲۱]. آداب الصلوة، ص۲۲۰٫
[۲۲]. مصباح الشریعه، ترجمة گیلانی (عبدالرزاق)، ص۱۱۱٫



دسته بندی مطلب : مقالات
برچسب ها :
درباره ما

نماز آرام بخش ترین معجون هستی است که روان آدمیان را مشحون از صلابت و رضا می کند. نماز گواراترین شربت آسمانی است که هیچ مائده ای با آن برابری نمی کند. نماز سبزینه ی نیاز است و آبرو که در آن ذره ای از خلش و خفت وجود ندارد. و در یک کلام نماز تابش آفتاب جمال خدا بر کویر هیات انسانی است.

ذکر امروز

آیه امروز
اوقات شرعی

جشنواره نماز