دوشنبه ۱ آبان ۱۳۹۶

باز دل کوس انالحق مي‏زند

پر بر تنهاي مطلق مي‏زند

بند بند هستيم آماده‏ اند

گريه‏ ها فيض حضورم داده ‏اند

باز هم عزم خدا دارد دلم‏

سجده سجاده گويد مقبلم‏

باز دل طرح تکامل ريخته‏

در ره وصل سحر گل ريخته‏

آنکه روز و شب به خويشم خوانده است‏

لحظه‏ ها چشم انتظارم مانده است‏

عرشيان در مقدمم دف مي‏زنند

قدسيان (لا حول) گو کف مي‏زنند

ياد خير از روح مادر مي‏کنم‏

شب نمازم ترک بستر مي‏کنم‏

محفلم تنها و تنها نيستم‏

گر چه خاموشم شکيبا نيستم‏

مرغم شب مفتون آهنگ من است‏

تا کليد عشق در چنگ من است‏

شبنم اشک از گل رخسار من‏

مي‏زند گلبانگ بر دلدار من‏

کاي دليل گريه‏ هاي بي‏حدم‏

روي از من برمگردان، آمدم‏

با دلم آهسته نجوا مي‏کنم‏

جانماز کهنه را وا مي‏کنم‏

از نم مهر نمازم چون سپند

عطر خاک کربلا گردد بلند

شب که جسمم را زخواب انگيخته‏

شوق بيداري به جانم ريخته‏

ماهروئي جام آگاهي به دست‏

گويدم بي مي نمي‏يابد نشست‏

خم به جوش است و تو بي پيمانه ‏اي‏

جرعه نوشي کن چو در ميخانه ‏اي‏

با توکل عزم را شيرازه کن‏

با وضو باغ روان را تازه کن‏

قطره را سجاده دريا مي‏کند

سجده دردت را مداوا مي‏کند

چون به او رو مي‏کني بي‏نام باش‏

آگه از تکبيرالاحرام باش‏

آنکه جان بخشد نماز روشنش‏

دست خود را برمگير از دامنش‏

ناله در محراب ابرويش بزن‏

چنگ را در جعد گيسويش بزن‏

آنکه مهرش بر گناهت غالب است‏

شکر دستور نمازش واجب است‏

لب چو گويد (قل هو الله احد)

شش جهت گويند (الله و صمد)

اي خدا اي ياد تو دلجوترين‏

اي نمازت تکيه‏ گاه آخرين‏

سجده کردم جان سرکش رام شد

(ربنا) گفتم دلم آرام شد

هر که ايمان توأش شد تکيه‏ گاه‏

بي پناهي را نبيند اي الاه‏

با نمازت خود شناسم کرده ‏اي‏

راوي شعر سپاسم کرده ‏اي‏

خواستي با خويشتن يارم کني‏

با نماز از خواب بيدارم کني‏

اي خدا اي نقشبند لاله‏ ها

اي سرودت ذکر صبح ژاله‏ ها

با نمازت عشق بازي مي‏کنم‏

ره به کوي بي‏ نيازي مي‏کنم‏

اي به معضل ياد تو مشکل‏ گشا

اي اميد بي‏ نصيبان اي خدا

دوست دارم هستيم ذاکر شود

چشم و دل در ذکر تو قادر شود

اي خدا گنگ سراپا باورم‏

دست خالي بر مگردان از درم‏

گر نيارستم بگويم کيستم‏

اينقدر گفتم که کافر نيستم‏

شرم طاعت مي‏کشم اي لايموت‏

پيش رو گر دست گيرم در قنوت‏

داد قد قامت مرا آزادگي‏

از سجود آموختم افتادگي‏

هر که گل را ديد خار و خس نچيد

کس شناس از درگه ناکس رميد

گفت آن عقلي که در تن پادشاست‏

جز خدا تعظيم ديگر کس خطاست‏

اي خوشا آنکس که عقلش يار بود

در رکوعش معرفت در کار بود

ديدمش آئينه ‏اي روشن نهاد

کودکم چون روبرويت ايستاد

وه چه زيبا مي‏نمايد در نظر

نوجوان چون گشت جذب دادگر

شو به آئين نمازش راهبر

خوشترين ميراث اين است اي پدر

هر که مسجد داشت در کاشانه ‏اش‏

رنگ عصمت مي‏پذيرد، خانه ‏اش‏

آنکه خاک سنگرش محراب بود

شاهد اشکش شب و مهتاب بود

روح را سازد سپيد و تابناک‏

جبهه را در جبهه ماليدن به خاک‏

(ربنا) رمز به حق پيوستن است‏

بي‏ نمازي سنگ بر پا بستن است‏

با نماز آن کن که شيدائي شوي‏

زهره‏ اي يابي و زهرائي شوي‏

آفرين بر شاه کارت يا حسين (ع)

وان نماز نيزه ‏زارت يا حسين (ع)

تيغ را گلبوسه مي‏ پنداشتي‏

اين شقايق را تو در خون کاشتي‏

اي دليل لحظه‏ هاي معنوي‏

حال ما بشنو ز بيت مولوي‏

(اي دعا از تو اجابت هم ز تو

ايمني از تو مهابت هم ز تو)

اي که فردوس است اجر مقبلت‏

برگ سبز من چه سازد با دلت‏

از «پريش» اين عرض حال بندگي‏

نيست غير از خجلت و شرمندگي‏



دسته بندی مطلب : متن ادبی
برچسب ها :
درباره ما

نماز آرام بخش ترین معجون هستی است که روان آدمیان را مشحون از صلابت و رضا می کند. نماز گواراترین شربت آسمانی است که هیچ مائده ای با آن برابری نمی کند. نماز سبزینه ی نیاز است و آبرو که در آن ذره ای از خلش و خفت وجود ندارد. و در یک کلام نماز تابش آفتاب جمال خدا بر کویر هیات انسانی است.

ذکر امروز

آیه امروز
اوقات شرعی

جشنواره نماز