مهدي اخوان ثالث در شعري گويد:

همان بِهْ، که سويش نيازي بَريم

نيايش گرانه، نمازي بَريم

نماز و نيايش، زلالت کند

صفا بخشد و، بي‏ملالت کند

برون از خود آي و، خداجوي باش

سپاسش گزار و، ثناگوي باش

از آن‏ جا که او، نور تابنده است

وز آن‏ جا که، جوينده يابنده است

خداخوي، آخر، خدابين شود

اگر راه جُستن، به آيين رَوَد

به بينندگان، آفريننده را

توان ديد، بگشا دو بيننده را[۱]

مَنَش ديده ‏ام، بارها در نماز!

ز چشمم سترد ه‏ست، اشک نياز

نپوشانده از ديده‏ ام، چشم و چهر

کشيده ‏ست بر گيسويم، دستِ مِهر

نمازش چه هشيار خوانم، چه مست

درين بي‏گمانم، که او هست، هست

خوش آن کس که چشم خدابين گشود

به درگاه او، جبهه بي‏شبهه، سود

(تو را اي کهن بوم و بر… / ۲۸۲)

شيخ بهايي در مثنوي نان و پنير تمثيل در فصل «في‏ العلم ‏الوحده» در شعري حکايت ‏گونه در خصوص ترک نماز گويد:

بي‏ نمازي، با يکي از اهل راز

خواست گويد، علّت ترک نماز

گفت: هر وقتي که کردم قصد آن

آفتي آمد، به مالم ناگهان

و آن دگر گفتش: که من کردم نماز

مدّتي بسيار و، شب‏هاي دراز

تا برون آيم ز فقر و احتياج

گيرد آن دکّان و بازارم، رواج

حاصلي از وي توقّع داشتم

چون نشد، يکبارگي بگذاشتم

اين بُوِد احوال جُهّال، اي عزيز!

اين بودشان، پايه ‏ي قدر و تميز

واجبي را در خيال، اين گمرهان

کرده‏اند، از جهل خود، ممکنْ گمان

داده نسبت، بخل يا غفلت به وي

در مقابل، خويش را دانسته شي‏ء

غير ممکن، کي ز ممکن فرق کرد

آن که در درياي تشبيه است غرق؟

تا نشد اوصاف امکانيش، فهم

کي تواند ديد کوته، دستِ وِهْم؟

ساحت عزّت، چه سان داند بَري

از خلاء و سطح و بُعد جوهري؟

تا ندانسته است اعراض عدد

بر چه معني، خواهدش گفتي احد؟

(کليّات / ۲۰۱)

اشتري اصفهاني هم عبادت در مسجد را، توصيه مي‏کند:

رَوَد مرد خدا، با پاکي پندار، در مسجد

که دارد حال ديگر، طاعت دادار، در مسجد

نهد از دوش جان خويش، تا بار ملامت را

رود اهل گنه، با ذکر استغفار، در مسجد

رُخِ اهل نياز، آن‏ جا به خاک آيد، که مي‏باشد

اميدِ نااميد و، داروي بيمار، در مسجد

وجودش، بر وجود پاک ربّ‏ال کعبه پيوندد

رَوَد، هر کس که همچون حيدر کرّار، در مسجد

علي(ع) آن بنده‏ ي پاک خدا، آن پاکي مطلق

که نبود سجده را، بي مِهر او مقدار، در مسجد

در نياريخت از شمشير قهر و کين و ناپاکي

به ناحق، خون پاک سرور ابرار، در مسجد

به گوش آيد ز گلبانگ اذان، آهنگ ماتم زا

چو مولي، شد شهيد کينه‏ ي اشرار، در مسجد

روا باشد که دائم، شيعيان باشند اشک‏افشان

از اين غم «اشتري» افسرده و افکار، در مسجد

(ديوان / ۱۸۰ و ۱۸۱)

حضرت امام خميني (ره) در شعري خود را از نماز و روزه‏ي ريايي فارغ

مي‏داند:

ساقي! به روي من، در ميخانه باز کُن

از درس و، بحث و، زهد و، ريا، بي‏نياز کُن

تاري ز زلف خم خم خود، در رهم بنه

فارغ ز علم و، مسجد و، درس و، نماز کُن

داوود وار، نغمه‏زنان ساغري بيار!

غافل ز درد جاه و نشيب و فراز کُن

بر چين حجاب از رُخ زيبا و زلف يار

بيگانه‏ام ز کعبه و مُلک حجاز کُن

لبريز کن از آن مي صافي، سبوي من

دل از صفا، به سوي بُت ترکتاز کُن

بيچاره گشته‏ام از غم هجر روي دوست

دعوت مرا به جام مي چاره ساز کُن

(باده‏ي عشق / ۵۵)

حبيب‏اللّه چايچيان[۲] نيز در شعري با عنوان نماز مي‏گويد:

باز، وقت نماز مي‏ آيد

باز هنگام راز مي ‏آيد

بانگ (حَيَّ علي الصّلوة) بلال

گوييا از حجاز مي‏ آيد

سائلان و نيازمندان را

وقت عرض نياز مي‏آيد

بار عام است و، باب رحمت، باز

فرصتي کارساز مي‏ آيد

مؤمنان را نماز، معراج است

وقت پرواز، باز مي‏ آيد

بندگان، تا به قرب حق برسند

لطف او، پيشواز مي ‏آيد

تا قبول نماز، روز جزا

صاحبش سرفراز مي‏ آيد

چون مجسّم شود جمال نماز

شاهدي دلنواز مي‏ آيد

ياد آن آخرين نماز حسين(ع)

با غمي جان گداز مي‏ آيد

با نسيمي که آيد از حرمش

عطر مُهر نماز مي‏آيد

چون «حسان»! موقع نماز رسد

ياد من، اين فراز مي‏آيد:

عجِّلوا بالصلوة، قبلَ الفوت

عجِّلوا، بهر توبه، قبل الموت

(جاده‏ي سجّاده / ۵۱)

همايون عليدوستي نيز در شعري گويد:

شولاي نور،بر تن ما مي‏کند نماز

ما را، غريق مهر خدا مي‏کند نماز

با بانگ پر صلابت قد قامت الصّلوة

ما را به کوي عشق، صدا مي‏کند نماز

دل‏هاي خو گرفته به مرداب شرک را

سرچشمه‏ي خلوص و رضا مي‏کند نماز

هر صبحدم، به روي خدا باوران خاک

درهاي رحمت است که وا، مي‏کند نماز

کُن تکيه بر نماز، که در شطّ حادث ات

ايمن، تو را، از موج بلا مي‏کند نماز

بنگر به پير عشق، که بر تخت احتضار

وقت سفر، چگونه ادا مي‏کند نماز

آکنده از طنين عبور فرشته‏ هاست

آن‏ جا که بال نافله، وا مي‏کند نماز

از بنده اي وسوسه، طاووس روح را

در آسمان نور، رها مي‏کند نماز

مردان راه را، ز جفا و وفاي دوست

پيمانه نوش خوف و رجا، مي‏کند نماز

با زانوي ادب چو نشيني، گَهِ سلام

بر تو، سلام عشق و صفا مي‏کند نماز

مقبول حق چو گشت نمازت، براي تو

صد قصر، در بهشت بنا مي‏کند نماز

(جاده‏ ي سجّاده / ۱۶)

مصطفي رحماندوست در شعر گلبانگ اذان گويد:

شب رفت و،سپيده آمد و، روز رسيد

گلبانگ اذان، به آسمان‏ها پيچيد

از شادي جابه‏ جايي شب با روز

خورشيد، دوباره روي گُل را بوسيد

برخيز که راه صبح را، باز کنيم

تا شهر قشنگ نور، پرواز کنيم

تا خون ننشسته بر بلنداي شفق

برخيز که تا نماز، آغاز کنيم

(در قلمرو راز / ۵۷)

و در همين‏ باره عبدالعظيم صاعدي نيز چنين مي‏سرايد:

درخت

کعبه‏ ي پرندگان شده است

و موج ‏ها

بال خود را به ابرها سپرده‏ اند

نسيم

ميلاد گُل‏ها را مست مي‏رقصد؛

و آبشار

صبوري کوه را

به حافظه‏ ي دريا مي‏ريزد.

انگشتم مي‏گويد:

ذرّه‏اي غبار

به آبي‏ هاي سفال آسمان نيست

وقت نماز

وقت آسماني شدن است!

(نام ديگر زمين / ۶۷)

محمدجواد محبّت، با شنيدن بانگ نماز، همه را به نماز دعوت مي‏کند:

ظهر است، اذان و بانگ تکبير

دعوت ز خداي توست، بپذير!

اکنون که رسيد وقت ديدار

هر کار دگر، ز دست بگذار

با اهل خلوص، همنوا شو

حاضر به عبادت خدا شو

تا ظهر، تلاش و کار دنيا

اينک دو قدم، براي فردا

اي دوست! مگر تو را يقين نيست؟

دنيا، همه چيز اهل دين نيست

بشتاب! در بهشت باز است

ره‏توشه‏ي آخرت «نماز» است

(بوي بال فرشته / ۶۳ و ۶۴)

[۱] گويا اين بيت به اين صورت در جواب اين شعر فردوسي است که مي‏گويد:

«به بينندگان، آفريننده را

نبيني مرنجان دو بيننده را».

[۲] «حسان».

 

اصغر شهبازي



دسته بندی مطلب : متن ادبی
برچسب ها :
درباره ما

نماز آرام بخش ترین معجون هستی است که روان آدمیان را مشحون از صلابت و رضا می کند. نماز گواراترین شربت آسمانی است که هیچ مائده ای با آن برابری نمی کند. نماز سبزینه ی نیاز است و آبرو که در آن ذره ای از خلش و خفت وجود ندارد. و در یک کلام نماز تابش آفتاب جمال خدا بر کویر هیات انسانی است.

ذکر امروز

آیه امروز
اوقات شرعی

جشنواره نماز