یکشنبه ۱۶ مهر ۱۳۹۶

مقام صدق

قوله تعالي:

«الصابرين وَ الْصَّادِقينَ وَ القانتين وَ الْمنفِقين وَ الْمُسْتَغفِرينَ بِالْاسَحار»[۱] .

ارتباط نماز و صدق در آيات متعددي از کلام الله مجيد آمده است، که از آن جمله آيات ۳۱ قيامت، ۱۷آل عمران، ۳۵/ احزاب، ۱۰۳ توبه و ۶۹ نساء را مي‏توان ياد کرد.

«صدق» يکي از اخلاقيات نيکو و سي و پنجمين منزل در سير الي الله است و به معناي مطابقت امري با حقيقت است.

يعني چون حضرت حق تعالي نورانيت محض است و در آن ظلمت و نقطه ي ضعفي نيست، انسان صادق نيز کسي است که در عقيده‏اش نسبت به خدا هيچ گونه بطلان و ضلالت و ظلمتي نيست و داراي نورانيت، درستي و حقيقت مي‏باشد؛ که جز صدق نمي‏انديشد، نمي‏بيند و نمي‏کند. به تعبيري، صادق، ظل‏اللهو مرتبه‏اي از حقيقت و بلکه تو گويي از حق است. صديق کسي است که ما جائت به الرسل را تصديق کند که چنين کسي داراي مرتبه‏اي بعد از مرتبه ي نبيين است و مشمول انعام ‏الهي مي‏باشد که فرمود: «اولئکَ الَّذينَ اَنعَمَ اَللهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيّينَ وَ الصِّدّيقينَ وَ الشُهداء و الصَّالِحينَ».

امام صادق عليه‏السلام فرمود: «اَلْصِّدقُ نُورٌ مُتَشَعْشِعٌ في عالَمِه»، صدق نوري است درخشان در عالم معنا، همانند خورشيد در عالَم مادي، که خود في‏ نفسه داراي نورانيت است و چيزهاي ديگر را هم او نور مي‏بخشد و متجلي مي‏سازد.

طريق صدق بياموز از آب صافي دل
به راستي طلب آزادگي زسرو چمن

صدق از صفات پسنديده‏اي است که در اثر تمرين و ممارست و تهذيب نفس و تزکيه ي آن حاصل مي‏گردد و در قيامت چيز ديگري جز آن به کار نمي‏آيد.

که فرمود: «هذا يَومُ يَنْفَعُ الصّادِقينَ صِدْقَهُمْ»، يعني اين روز قيامت، راستان را از راستي بهره‏هاست و تنها راستان، منفعت خواهند برد. پس صدق به معناي واقعي کلمه عبارت است از مطابقت کامل عقيده با حقيقت هستي و حق مطلق.

پايين ترين درجه ي صدق اين است که ميان زبان و عمل اختلافي نباشد و مرتبه ي بعد آن است که در دين صلابت حاصل شود و در خدمت به خلق سنت به کار آيد و در معامله با خدا، حسن و نيکي انجام گيرد و سرانجام، آنچه نماييم داشته باشيم و آنچه بخوانيم همان را ببينيم و در پيشگاه خداوند، هر چه بشماريم، همان هم باشيم.

پيغمبران، صلحا و متقين به صفت صدق افتخار دارند و ديگران نيز در قيامت بر مدار صدق، از بهشت برين بهره دارند و يا بالعکس، دروغگويان و دروغ پنداران به دوزخ ورود دارند، که فرمود:

«لِيَسْئَلَ الصْادقينَ عَنْ صِدقِهِم وَ اَعَدَّ لِلْکافِرينَ عَذاباً اَليماً»[۲] .

مقام صدق، آن چنان آدمي را توانمند مي‏سازد که مؤمن نه تنها از مرگ نمي‏هراسد بلکه در انتظار مرگ هم خواهد بود تا خود را از اين ميان بردارد، که گفت:

«تو خود حجاب خودي، حافظ، از ميان برخيز». يعني نه تنها برايش پايان نيست، بلکه مرگ نشانه ي صدق اوست.

که در قرآن فرمود: «فَتَمَنَّوا الْمَوتَ اِن کُنتُم صادِقين»[۳] .

در روايات و بيانات پيشوايان ديني مطالب ارزشمندي درباره ي صدق آمده است، از جمله اين که امام علي (ع) فرمود:«اَلصِّدقُ مُطابِقَة الْمَنْطِقْ لِلْوَضْعِ اْلاِلهي وَ الْکِذْبُ زَوالُ الْمَنْطِقِ اْلاِلهي».[۴] .

يعني صدق آن شايستگي است که با وضع حقيقت الهي مطابق باشد و کذب عکس آن است. پس صادق در همه ي شؤون فردي و اجتماعي و مادي و معنوي در جهت انطباق با نورانيت حقيقت و تطبيق با واقعيت سير مي‏کند.

و باز امام صادق عليه السلام فرمود: به نماز و روزه ي ديگران فريب نخوريد بلکه ديگران را از روي صداقتشان بشناسيد: «لا تَنظُروا اِلي طولِ رکوعِ الرجل و سجودهِ بَل اُنظروا اِلي صِدقِ حَديثه»[۵] .

در دعاي قرآني آمده است:«وَ اجْعَلْ لي لِسانَ صِدْقٍ فيِ الْآخِرين» يعني صادق بودن آرزوي بزرگان دين است. «صدقه» را صدقه گويند چون با عمل حقيقي، کمبودها را تصديق و جبران مي‏کند و دوست را صديق گفته‏اند، زيرا دوستان واقعي راست مي‏انديشند و اعتماد دارند و به حق جبران مي‏کنند.

به هر حال، در صداقت سه چيز مدنظر است: اول خلوص در بندگي خداوند که جز حق را نبيند، دوم اخلاص نفس که بر تمايلات نفساني وقعي ننهد و سوم اخلاص در عقيده ي توحيدي، يعني از شائبه ي حدوث دور بماند که منشأ طمأنينه ي روحي و کرامت انساني خواهد بود. در حديث آمده است:

«اِنَّ الْصِّدْقَ يَهدي اِليَ البِّرِ وَ الْبِّرُ يَهْدي اِليَ الْجَنَّةِ وَ اَنَ الرَّجُلَ لَيَصْدُقَ حتي يَکْتُبَ عِنَداللهِ صِدّيقاً»[۶] يعني صدق به نيکي فرامي‏خواند و نيکي به بهشت مي‏رساند و آدمي سرانجام در نزد خداوند، به عنوان صديق مورد انعام است. در روايات اهل بيت آمده است: «الصِّدقُ صَلاحُ کُلِّ شيي‏ءٍ و الکِذبُ فَسادُ کُلِّ شييءٍ»

و امام صادق (ع) فرمود: «لاتَغَتُّروا بِصَلاتِهِم و لا بِصِيامِهِمْ وَلکِن اِخْتَبِرُوهُمْ عِندَ صِدقِ الحَديثِ»

فريب نماز و روزه ي ديگران را نخوريد، بلکه آنان را از روي صدق گفتارشان بيازماييد.

گر طالب فيض حق به صدقي حافظ

سرچشمه ي آن زساقي کوثر پرس

[۱] سوره ي آل عمران آيه ي ۱۷٫

[۲] سوره ي احزاب، آيه ي ۸٫

[۳] سوره ي بقره، آيه ي ۹۴۰٫

[۴] ميزان الحکمه.

[۵] خصال شيخ صدوق.

[۶] ميزان الحکمه.

مقام طهارت

قوله تعالي:

«فيهِ رِجالٌ يُحِبُّونَ اَن يَتَطَهَّرُوا و اللهُ يُحِبُّ المُطَّهِّرينَ»

در اين [قبيل مساجد] مرداني هستند که تطهير را دوست مي‏دارند و خداوند نيز پاکان را دوست مي‏دارد.[۱] .

«و عَهِدنا اِلي ابراهيم و اسماعيل اَنْ طَهِّرا بَيتِيَ لِلطائفين».[۲] .

«و طَهّرِ بيتي لِلطّائفينَ و القائِمينَ و الرُّکَعِّ السجود».[۳] .

در اين دو آيه به حضرت ابراهيم و حضرت اسماعيل فرمان مي‏رسد که بيت خدا را براي طواف کنندگان، معتکفين و نمازگزاران تطهير کنند. يعني «طواف»، «اعتکاف» و «صلوة» آن چنان عزيز و ارزشمند و گران‏قدرند که بايد دو پيامبر معصوم و عزيز، خانه ي خدا را که به افتخار «بيتي» مفتخر است براي اين سه دسته تطهير کنند، آن هم نه طهارت ظاهر، بلکه تطهير کامل نمايند، هم از رجس، هم از قذارت، هم از نجاست، چه در ظاهر و چه در باطن. آري نماز از مقام والايي برخوردار است که طهارت در مقدمه ي آن، مقارن با آن، و پس از آن مدنظر است.

طهارت ارنه به خون جگر کند عاشق
به قول مفتي عشقش، درست نيست نماز

در آغاز سخن درباره ي طهارت به بيانات حضرت امام در کتاب سر الصلوة که تحت عنوان مقامات نماز آورده‏اند، اشاره مي‏کنيم.

ايشان فرموده‏اند: همان طوري‏ که نماز داراي مراتبي است، حسب مراتب و مقامات نمازگزاران، طهارت در نماز نيز، داراي مراتب و درجاتي است.

و «طهارت اهل ايمان»، تطهير ظاهر است از ارجاس معاصي و اطلاق شهوت و غضب.

و «طهارت اهل باطن» تنزيه از قذارت معنويه و تطهير از کثافات اخلاق ذميمه است.

و «طهارت اصحاب حقيقت»، تنزيه از خواطر و وساوس شيطانيه و تطهير از ارجاس افکار و آراء ضاله ي مضله است.

و «تطهير ارباب قلوب» نيز، تنزيه از تلوينات و طهارت از تقلبات و تطهير از احتجاب به علوم رسميه و اصطلاحات است.

و «طهارت اصحاب سر» تنزيه از احتجاب از مشاهدات است.

«طهارت اهل ولايت» تنزيه از تعينات و تجليات اسمائيه و صفاتيه است.

و «طهارت ارباب صحو بعد المحو و تمکين» تنزيه و پاکي از تلوين بعد از تمکين است.

پس اولياي کامل داراي همه ي انواع طهارت اند، چنان که ظاهر آن‏ها پاک است از جميع قذارات و حواس آن ها از اطلاق ارجاس و… تا آخرين مراتب طهارت را داراست.

خداوند تبارک و تعالي در آيه ي تطهير، رسول خدا، امام علي عليه‏السلام، فاطمه ي زهرا عليهاالسلام و امام حسن عليه‏السلام و امام حسين عليه السلام را به داشتن عصمت که بالاترين مقام طهارت است ستوده است. تطهير حقيقي همان عصمت است و فرمود: «اِنَّما يُريدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجسَ اَهلَ البَيتِ وَ يُطهِّرَکُم تَطهيراً».[۴] .

يعني خداوند اراده کرده است که پليدي‏ها را از شما خاندان پيامبر دور سازد و شما را به پاکي سزاواري، پاک گرداند. از کلمه ي «يريد» استفاده مي‏شود که عصمت در هر دو جهت اختياري و غير اختياري مورد عنايت است. چون عدم فراموشي و نسيان غيراختياري است ولي وجود ملکه ي دوري از گناه اختياري است، پس عصمت شامل هر دو جهت است.

بايد دانست که براي هر يک از نمازهاي سالکين، طهارتي شرط است خاص به آن که بدون آن، طهارت ممکن نيست. چنان که فرمود:

«لايُمسُّه الاّ المُطَهَّرونَ»[۵] .

خوشا نماز و نياز کسي که از سر درد

به آب ديده و خون جگر طهارت کرد

در آيات کريمه ي قرآن به تمام انواع طهارت اشاره شده است: طهارت جسمي (بقره/ آيه ي ۲۲۲)، طهارت از شرک و بت پرستي (توبه/ آيه ي ۲۶)، طهارت از اخلاق سوء، (بقره/ ۲۲۲)، طهارت مال (توبه/ ۱۰۳)، طهارت در اخلاق اجتماعي (مدثر/ ۴)، طهارت معنوي (توبه/ ۱۰۸)، طهارت ظاهري (مائده/ ۶)، طهارت قلبي (احزاب/ ۱۵۳)، طهارت در گزينش اجتماعي (آل‏عمران/ ۴۲).

و سرانجام ده صفت شايسته را در قرآن ذکر فرموده است که عبارتند از: اسلام، ايمان، قنوت، صدق، صبر، خشوع، صدقه، صوم، عفاف و ذکر که زمينه را براي طهارت آماده مي سازند و يا از آثار و ابعاد طهارت اند.

امام صادق (ع) فرمود:

«مَثَلُ الْمُؤمِن المُخْلص کَمَثَلِ الْماءِ وَلْتَکُن صَفوَتُکَ مَعَ اللهِ تَعالي في جَميعِ طاعَتِکَ کَصَفْوَةِ الماءِ»[۶] .

يعني مثل مؤمن، مانند آب است که تو هم بايد با خداي خود در مقام عبادت و بندگي مانند آب صاف و خالص و روشن باشي و همان گونه که خدا فرمود: آب را طهور و پاک قرار داديم و فرمود: «و اَنْزلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً طَهوراً.»[۷] وقتي سالک به مراتب کامل طهارت رسيد، خود مطهر خواهد شد.

اين نجاست ظاهر از آبي رود
آن نجاست باطن افزون مي‏شود
اين نجاست بويش آيد هفت گام
آن نجاست بويش از ري تا به شام

از مراجعه به کتاب الهي و اخبار و آثار اهل بيت (ع) معلوم مي‏شود که اهميت دادن به تطهير دل، از تطهير ظواهر جسمي و مالي برتر و بيشتر است، بلکه جميع اعمال و افعال ظاهري مقدمه ي ‏تطهير قلوب است و طهارت قلوب خود به خود، طهارت ديگر را به همراه خواهد داشت.

بالجمله تطهير قلوب از قذارات معنويه يکي از مهمات است، که انسان بايد با هر عده و عده‏اي که شده و به هر رياضت و مجاهده‏اي که هست، نسبت به آن قيام کند.

آخرين سفارش حضرت امام در باب طهارت با اين سطر خاتمه مي‏يابد: «و تطهير کن پاي تردد، در شؤون کثرت را، تا محرم محفل انس شوي، و قدم به فرق خود نه، تا لايق بساط عظمت گردي.

تطهير پاي تردد و ترديد، نيل به يقين در وحدت و نفي کثرات در اتصال و مقام توحيدي ميسر است. از آيات کريمه ي قرآني، نکات بس قابل تعمق و دقت به دست مي‏آيد، از جمله اين که عواملي که انسان را قدم به قدم به درجات والاي طهارت نزديک مي‏سازد و انسان به اين شايستگي بزرگ، يعني مقام طهارت مي‏رسد و مخصوصا در نماز حائز اين رتبه ي بالا و والا مي‏گردد، عبارتند از:

۱- ايثار و گذشت از مال (توبه/ ۱۰۳) و (مجادله/ ۱۲)
۲- اهميت به طهارت ظاهري (انفال/ ۱۱)
۳- کاستن از روحيه ي کبريايي، (مدثر/ ۴)
۴- هجرت از رجز و رجس و نجس (مدثر/ ۵)
۵- پيوند با تاريخ ديني (حج/ ۲۶) و (بقره/ ۱۲۵)
۶- طهارت روحي (توبه/ ۱۰۸)
۷- هجرت در رحلت (اعراف/ ۸۲)
۸- طهارت در حدث (مائده/ ۶)
۹- تزکيه ي نفساني (بقره/ ۲۳۲)
۱۰- خروج از تمنيات و تعلقات اجتماعي (آل عمران/ ۵۵)
۱۱- قرائت قرآن (عبس/ ۱۴) و (واقعه/ ۷۹)
۱۲- رفت و آمد به مسجد (توبه/ ۱۰۸)

اين امور دوازده گانه و ديگر اموري که مورد تذکر قرآن و توجه اهل بيت عصمت و طهارت است آدمي را به مرتبه ي والاي طهارت نزديک مي‏سازد و مهم‏تر از همه امداد الهي و عنايات خداوندگاري است که دستگير انسان‏هاي مستعد است.

[۱] سوره ي توبه، آيه ي ۱۰۸٫
[۲] سوره ي بقره، آيه ي ۱۲۵٫
[۳] سوره ي حج، آيه ي ۲۶٫
[۴] سوره ي احزاب، آيه ي ۳۳٫
[۵] ضمير در عبارت به قرآن و به هر چيز مقدس برمي‏گردد.
[۶] مصباح الشريعة.
[۷] سوره ي فرقان، آيه ي ۴۸٫

مقام عبوديت

قوله تعالي:

«فَاعْبُدني وَ اَقِمِ الصَّلوةَ»[۱] .

در بسياري از آيات کريمه «عبادت و صلوة» با هم ذکر شده که در بعضي از آن‏ها، نماز تعين و تشخص عبادت است و در مواردي به عکس، عبادت متأخر ذکر شده است. در آن جا که عبادت قبل از نماز ذکر شده است، مانند آيه ي فوق ‏الذکر، نماز نشانه ي اعلاي عبوديت است و آن جا که نماز مقدم شده، نماز کار مايه ي عبادت مي‏باشد.

در معناي «عبادت»؛ ذلت، خدمت، خضوع، اطاعت، تسليم، استحکام و مملوکيت ملحوظ است، بندگي و عبوديت ملازم با تعين اين هفت صفت است.

معمولا لغت «عباد» جمع عبد به معناي مطيع خداست و لغت «عبيد» جمع عبد به معناي مطيع غيرخدا آمده است. ملاک در بندگي مملوکيت است و معلوم است که مملوک از مالک جدا نيست. البته در مورد بندگان خدا نيز کلمه عبيد به جاي کلمه ي عباد آمده ‏است که ناظر به وضع خاصي است.

عرفا، در تعريف «عبادت» گفته‏اند: نهايت تذلل به درگاه الهي داشتن است و درجه ي بالاتر از آن «عبوديت» است که براي خواص حاصل مي‏گردد و حق با تمام اسماء بر آنان تجلي دارد، و درجه ي بالاتر «عبودت» است که براي برگزيدگان از خواص است و مرحله ي ‏شهود جان و روح آنان در مقام بندگي حضرت‏ حق است و عباد، ارباب و صاحبان تجليات اسماء الهي اند.

در آيات کريمه، به مراتب متعالي عبادت اشاره شده است:

آن جا که عبادت موردنظر است، «فَاعبُدني و اَقِمِ الصّلوة» بر آن اشعار دارد و آن جا که «عبوديت» است، فرمود: «و سَلام عَلي عِباده الذين اصْطَفي»[۲] و در آيه ي ۵۲ سوره ي حج که براي خواص از خاصان مرتبه ي والاي عبادت آمده، فرمود: «يُلقِي الرّوحَ مِنْ اَمره عَلي مَنْ يَشاءُ مِنْ عِباده» و نيز آيه ي ۹۶ سوره ي اسراء و ۱۲۸ اعراف به آن ناظر است.

به همين جهت، عرفا گفته‏اند: عباد و بندگان خدا آن هايي هستند که:

«هُمْ اَربابُ التَّجَلّياتِ الْاَسْمائيَّةِ اِذا تَحَقَّقُوا بِحَقيقَةِ اسْمٍ‏ ما مِنْ اَسْمائه تعالي»[۳] .

و به عبارت ديگر از ميان همه ي مخلوقات ذي حيات يعني حيوان، ملائکه و انسان، تنها انسان است که مظهر حق است. حيوان داراي مايه ي ظلماني است و ملائکه داراي نورانيت و روشني‏اند، ولي انسان مانند آئينه، از يک طرف داراي جيوه ي ظلماني حيوانيت و از طرفي داراي شيشه ي نوراني ملکوتي است، که گفته‏اند:

آدمي زاده طرفه معجوني است
کز فرشته سرشته و زحيوان
گر کند ميل اين شود به از اين
ور رود سوي آن شود کم از آن

پس مانند آينه (ترکيبي از جيوه ي حيوانيت و شيشه ي نوراني ملکوتي) منعکس کننده ي صفات حضرت حق مي‏باشد. پس انسان مظهر صفات الهي است. يعني محل ظاهر ساختن صفات خدا، وقتي که خدا را به صفاتي مانند کريم، ودود، رحيم و غفور ياد مي‏کنيم. بايد بدانيم که انسان نيز مظهر همين صفات است و داراي کرم، رحمت، غفران و دوستي است و اين تنها انسان است که به اين درجه مي رسد و بايد برسد. روي اين جهت عرفا گفته‏اند: «عَبدُاللّهِ هُوَ الْعَبدُ الَّذي تَجَلّي لَهُ الْحَقُّ بِجَميع الْاَسماء»، است. بنده ي خدا آن است که حق تعالي با تمام اسماء بر او تجلي يافته است. «و کذا عَبدُالرَّحْمنِ و عَبدُالرَّحيم وَ عَبدُالْغَفور» که مظهر رحمانيت و رحيميت و غفران حق تعالي هستند.

به همين جهت هر يک از پيشوايان ديني، يا دانشمندان مربوط و سالکان الي الله در مورد «عباد» تعبيري دارند که مراتب و درجات «عبادت»، «عبوديت» و «عبودت» را بيان مي‏کند.

از کسي پرسيدند: عبادت چيست؟ گفت: از اعتراض، اعراض کردن و قضا را به رضا پيش آمدن و تلخي قضا را به دندان تسليم خائيدن است.

که هر چه جز يار نام او بشکن
هر چه جز عشق نام او غم کن

دقاق گفت: «عبادت» اصحاب مجاهدت را و «عبوديت» ارباب مکابدت، و «عبودت» صفت اهل مشاهدت بود.

ديگري گفت:«عبادت» به جاي آوردن است آنچه تو را فرموده‏اند و عبوديت ترک اختيار بود در آنچه پيدا شود از قدرت، چنانچه تواند و «عبودت» قيام شاهدانه و به حق طاعات است، چنانچه بايد بود. بزرگي گفت: «عبادت» حاصل نشود مگر، با «رضا» که سراي اوست، و «صبر» که رداي اوست و «تفويض» که جان اوست و چنين «بندگي» سزاوار نازيدن است و آن چنان مولايي در خور لطف و عنايت است که گفته‏اند:

»فَاِنْ ‏سَألوُني قُلْتُ ها اَنَا عَبْدُه»

و اِنْ سَألوه قال ها ذاکَ مَوْلائي[۴] .

استاد ما گفت: عبادت ميسر نگردد مگر آن که در او جمع باشد مراحل هشتگانه که عبارتند از: «تزکيه»، «تصفيه»، «تطهير»، «تنحيه»، «تحليه»، «تخليه»، «تنميه» و «تربيه» که در آياتي از قرآن به اشارت آمده است، علاقه‏مندان به آيات ۹۳ بقره، ۱۰۳ توبه، ۱۷۱ اعراف، ۶ مائده، ۱۰۳ توبه، ۴۹ نساء، ۱۲۱ احقاف، ۷۵ حج، ۲۱ اسراء، ۱۶۴ انعام، ۱۸ زخرف و ديگر آيات مراجعه کنند.

حضرت امام صادق (ع) فرمود:

«اَلْعُبودِيَّةُ جوُهرةٌ کُنْهُهَا الرُّبُوبِيَّةِ، فَما فُقِدَ مِنَ الْعُبُودِيَّةِ وُجِدَ في الرُّبُوبِيَّةِ و ما خُفِيَ عَنِ الرُبُوبِيَّةِ اُصيبَ فِي الْعُبُودِيَّةِ»[۵] .

شايد معنايش چنين باشد که بندگي واقعي حضرت حق، گوهر گرانبهايي است که هويت کوني آن، ربوبيت و خداوندگاري است. يعني وقتي انسان به درجه ي والاي عبوديت الهي رسيد و به نهايت عبوديت نائل آمد، قدرت و توانايي کار ربوبي دارد و ربوبيت يعني مقام و توانايي قدرتمندي و پرورش دادن، چون در ربوبيت به پنهاني رسد و محو گردد، در بندگي تجلي مي‏يابد. توجه داريد که مقام ربوبيت خداوند همان عنايت پرورشي اوست و آن کس که به بندگي درآيد، مقام پرورش در هستي خواهد يافت. نه خالقيت و نه الوهيت «نعوذ بالله» که آن ها مقام اخص ذات خداوندگاري اوست.

زغال را ديده‏ايد، پس از اين که در کنار آتش ماند و مماس با آتش گرديد به تدريج کار آتش را انجام مي‏دهد، حرارت مي‏دهد، مي‏سوزاند و چون به اوج آتش گونگي رسيد به مايه ي زغالي برگشت مي‏کند، هر چند که اين مثال براي تقريب به ذهن است و بايد انسان را والاتر از اين مقام تلقي کرد. آري «انسان هم به مقام صبغة اللهي مي رسد».

همان طوري که فرمودند: «اَفْضَلُ النّاسِ مَنْ عَشَقَ الْعِبادَةَ فَعانَقَها، و اَحَبّها بِقَلْبه»[۶] .

رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) فرمودند: برترين انسان ها کسي است که عاشق عبادت باشد به طوري که او را سخت به آغوش کشيده، و با قلبش دوست داشته باشد.

امام علي (ع) فرمودند: عده‏اي خدا را عبادت مي‏کنند براساس رغبت به بهشت که عبادت تجار و مزدخواهان است. عده‏اي نيز خدا را مي‏پرستند براساس ترس از دوزخ که اين عبادت بردگان و ترسناکان است، ولي بعضي عبادتشان از روي حب و عشق است و براساس شکر، که اين

عبادت آزادگان است.

در جايي ديگر فرمود: «اَعْبَدُ النّاسِ مَنْ اَقامَ الْفَرائِضِ». به‏ پادارنده ي واجبات، عابدترين مردم است و نيز فرمود: عبادت با حرام‏خوري همانند بنا نمودن ساختمان است روي شن‏هاي ساحل.

و نيز فرموده ي رسول اکرم (صلي الله عليه وآله وسلم) است که:

«اُعْبُدِ اللهَ کَاَنَّکَ تَراهُ. فَاِنْ کُنتَ لاتَراه فَاِنَّه يَراکَ» که قبلا در مقام احسان نيز گفته شد.

يعني بدان گونه که خداي را مي‏بيني، عبادتش کن که اگر نمي‏بيني، او تو را مي‏بيند.

در ميزان الحکمة از امام صادق (ع) نقل شده است که خداي تعالي فرمود: «يا ابْنَ آدمَ. اَنَا حَيٌّ لا اَموْتُ. اَطِعْني فيما اَمرَتُکَ حَتّي اَجْعَلَکَ حَيّاً لاتموت اَنَا اَقولُ لِشِي‏ءٍ کُنْ فَيَکُون، اَطِعْني فيما اَمرتُکَ اجْعَلُک تَقوُلُ لِلشيئيِ کُنْ فَيَکوُن». يعني اي بني آدم من زنده ي بي مرگم، اطاعتم نما در آنچه تو را مأمور ساخته‏ام تا تو را زنده ي بي مرگ قرار دهم و نيز من در آفرينش اشياء مي گويم باش، پس مي‏باشد. تو هم اطاعتم کن تا وقتي مثل من بگويي «کن»، «فيکون» شود.

بله عبادتم کن، تا وقتي مثل من بگويي «کن»، «فيکون» شود.[۷] .

اعجاز پيغمبران و کرامت ائمه و اولياء را بعضي از اهل تحقيق از همين مقوله دانسته‏اند.

و چه نيکو فرموده‏اند:

«کَفي بي عِزّاً اَن تَکونَ لي ربّاً

وَ کَفي بي فَخْراً اَنْ اَکونَ لَکَ عبداً»

در حديث قدسي و حديث معراج به رسول خاتم (صلي الله عليه وآله وسلم) خطاب شد: آيا مي‏داني بنده ي واقعي و عابد راستين کيست؟ گفت نه! گفت بنده ي راستين خدا کسي است که در او هفت صفت باشد: «عبادت کامل»، «ورع دورسازنده از حرام»، «سکوت در برابر بيهودگي»، «ترس در روز» و «گريه شب از خوف حق»، «حياء در تنهايي»، «حلال خوردن»، «بغض دنياخواهي»، «دوستي با نيکان».

در قرآن کريم، پيغمبران متعددي مدال افتخار بندگي و عبوديت دريافت نموده اند که به تعبير علامه ي طباطبايي در جلد دوم تفسيرش، داستان پيغمبران يک سير عبودي بنده به سوي خداست که مشتمل بر دقايق سير، طلب،حضور، محبت و اخلاص مي‏باشد، «اَشهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً عبْدُهُ وَ رَسُولُه»، که بندگي رسول خاتم (صلي الله عليه وآله وسلم) مطرح است. در ميزان الحکمة، جلد ۶ بياني از حضرت امام صادق (ع) نقل شده است که فرمود: در تورات ذکر شده است. اي فرزند آدم فارغ شو از براي عبادت من تا پر کنم قلب تو را از بي نيازي و تو را به سوي طلب خويش و به خودت واگذار نکنم و بر من است که راه فقر را بر تو ببندم و دلت را از خويش پر کنم که اگر براي عبادتم فراغت نيابي، دلت را به دنيا مشغول مي‏سازم و درماندگي‏ات را برطرف نمي‏کنم و تو را به خودت وامي‏گذارم. همين حديث را حضرت امام خميني (ره) در کتاب اربعين، حديث بيست و هفتم ذکر فرموده، آن گاه به طور مشروح درباره ي فراغت قلبي در عبادات و مخصوصا در مورد نماز توضيح داده‏اند. علاقه‏مندان مي‏توانند براي تفصيل اين مطلب به کتاب اربعين (چهل حديث) امام (ره) مراجعه نمايند.

بوعلي سينا در تعريف عبادت در نمط نهم اشارات مي گويد: «و الْعِبادَةُ عِنْدَ الْعارِفِ رياضَةٌ لِهِمَمِهِ…»

يعني: عبادت از نظر اهل معرفت ورزش همت ها و قواي وهميه و خياليه است که در اثر تکرار و عادت دادن به حضور در محضر حق، همواره آن‏ها را از توجه به مسائل مربوط به طبيعت و ماده به سوي تصورات ملکوتي بکشاند و در نتيجه همه ي قوا تسليم او شوند به حدي که هر وقت اراده کند که در پي طلب جلوه ي حق برآيد، اين قوا در جهت خلاف فعاليت نکنند، و کشمکش دروني ميان دو ميل علوي و سفلي ايجاد نشود و سرانجام بر هستي، ولايت يابد.

آري:

آن کس که تو را شناخت جان را چه کند
فرزند و عيال و خانمان را چه کند
ديوانه کني، هر دو جهانش بخشي
ديوانه ي تو هر دو جهان را چه کند

بعضي گفته‏اند: عبد از سه حرف ع- ب- د- تشکيل شده است:

«ع» يعني: علم و معرفت به خدا

«ب» يعني: بعد و دوري از غيرخدا

«د» يعني: دنو و نزديکي به خدا

که رسول اکرم (صلي الله عليه وآله وسلم) هم فرمود: «اَوَّلُ الْعِبادَة اَلْمَعرِفَةُ»- نخستين ‏گام در عبادت، علم و معرفت به خداوند است.

و باز فرمود: «اُعْبُد الله کَاَنّکَ تراه و لا تشرک به شيئاً»

بندگي کن خدا را بدان گونه که گويا مي‏بيني او را و به او شرک نورز.

و امام صادق (ع) فرمود: «اَفْضَلُ العِبادَةِ، اَلْعِلْمُ باللهِ و اِدمانُ التّفکُّرِ فِي اللّهِ»[۸] .

از روايات اهل بيت اطهار نکات لطيفي در مورد عبادت استنباط مي‏شود از جمله اين‏که:

عابدترين مردم، کسي است که واجبات را انجام دهد.

تفکر در جهان هستي،آرامش در گفتار، افشاي سلام، نگاه به دانشمند و به

پيشواي عادل و به پدر و مادر و به برادر، و نيز طلب مال حلال و حسن ظن به خداوند و پوشاندن گناه، اخلاص در عبادت، تفقه و دين آموزي، چشم پوشي از محرمات همه و همه از بالاترين درجات عبادات است و فرمودند:

«اَلْعِبادَةُ اَنْ لا يَرجُو الرَّجُلُ اِلّا ربّه وَلا يَخافُ اِلّا ذَنْبهُ»[۹] .

عبادت خالص آن است که انسان، جز به خدا به چيز ديگري اميدوار نباشد و از هيچ چيزي جز گناه نترسد.

از آيات کريمه ي قرآن نکاتي بس ارجمند به دست مي‏آيد که به شمه‏اي از آن‏ها اشاره مي‏شود:

۱- عبادت منحصرا براي خداست. «فاتحه/ ۵»

۲- نماز سکوي عروج به عبوديت است. «هود/ ۸۷»

۳- عبادت فلسفه ي خلقت جن و انس است. «ذاريات/ ۵۶»

۴- تمام پيامبران انسان ها را به بندگي حق دعوت نموده‏اند. «۵۹ تا ۸۵/ اعراف و ۵۰ تا ۸۴/ هود»

۵- بندگان واقعي ‏خدا، در جنت الذات جاي دارند. «۲۹ فجر»

ناگفته نماند که عبادت بيش از آنچه مربوط به کيفيت عملي و فعلي باشد، به بعد تفکر و علم و معرفت بستگي دارد. امام صادق عليه‏السلام فرمود:

«اَفْضَلُ الْعِبادَةِ، العلمُ باللهِ و التَّواضُعُ له»

و در جايي فرمود: «اَفْضَلُ الْعِبادَةِ اِدمانُ التفکّرِ في اللهِ و في قُدرتهِ»

و امام علي (ع) فرمود: «اَفْضَلُ الْعِبادَةِ اَلْفِکرُ و الفِقهُ» يعني بالاترين درجه ي عبادت، آگاهي و باور داشتن خداي‏ تعالي و انديشيدن در راه خداوند و درباره ي قدرت اوست.

البته انجام واجبات و فرائض، نشانه ي عبوديت است که به فرموده ي امام صادق (ع): «اَعْبَدُ النّاسِ مَن اَقامَ الْفَرائِضِ» در غير اين صورت بردگي و اسارت است نه بندگي و عبادت که امام علي (ع) فرمود: «العبيدُ ثلاثهٌ، عَبْدُ رِقٍ و عَبدُ شَهوَةٍ و عَبدُ طَمَعٍ»[۱۰] .

يعني بردگان سه کس‏اند، برده ي زرخريد و برده ي شهوت و تمايلات و برده ي آز و طمع، «اَعاذَنا الله».

سيدرضا هاشمي نجف آبادي

پی نوشت :
[۱] سوره ي طه، آيه ي ۱۴٫
[۲] نمل، ۴۸ روم، ۶۱ مريم و ۲۸ فاطر.
[۳] حاشيه ي منازل السائرين.
[۴] رساله قشيريه.
[۵] ميزان الحکمة، باب عبادت.
[۶] ميزان الحکمة.
[۷] ميزان الحکمة، ج ۶، ص ۱۳٫
[۸] اصول کافي.
[۹] نهج البلاغه باب قصار و غررالحکم.
[۱۰] تمام احاديث از ميزان الحکمة، ج ۶، باب عبادت نقل شده است.



دسته بندی مطلب : مقالات
برچسب ها :
درباره ما

نماز آرام بخش ترین معجون هستی است که روان آدمیان را مشحون از صلابت و رضا می کند. نماز گواراترین شربت آسمانی است که هیچ مائده ای با آن برابری نمی کند. نماز سبزینه ی نیاز است و آبرو که در آن ذره ای از خلش و خفت وجود ندارد. و در یک کلام نماز تابش آفتاب جمال خدا بر کویر هیات انسانی است.

ذکر امروز

آیه امروز
اوقات شرعی

جشنواره نماز