دوشنبه ۱ آبان ۱۳۹۶

در يکي از سفرهاي خارجي‌اش وقت نماز ظهر، ماشين را کنار يک پارکينگ نگه داشت و همان‌جا نماز خواند. مردم که تعجب کرده بودند، دورش جمع شدند. پليس را هم خبر کردند که بيايد؛ شايد از حرکات اين مردي که لباسي شبيه لباس کشيش‌ها دارد، سر در بياورد. نمازش که تمام شد، پليس پرسيد چه مي‌کند؟ شهید بهشتی گفت: «‌من مسلمانم و اين هم يکي از عبادت‌ هايي است که بايد انجام بدهيم». بعد پرسيد: «‌چطور شما که با مذهب‌ ها و مردم مختلف سر و کار داريد، اين را نمي‌دانيد؟». مأمور پليس عذرخواهي کرد و گفت: «‌ما فکر مي‌کرديم شما داريد شعبده‌بازي مي‌کنيد!».

منبع: کتاب سيد محمد حسيني بهشتي

نويسنده: افسانه وفا



دسته بندی مطلب : متن ادبی
برچسب ها :
درباره ما

نماز آرام بخش ترین معجون هستی است که روان آدمیان را مشحون از صلابت و رضا می کند. نماز گواراترین شربت آسمانی است که هیچ مائده ای با آن برابری نمی کند. نماز سبزینه ی نیاز است و آبرو که در آن ذره ای از خلش و خفت وجود ندارد. و در یک کلام نماز تابش آفتاب جمال خدا بر کویر هیات انسانی است.

ذکر امروز

آیه امروز
اوقات شرعی

جشنواره نماز