پنج شنبه ۹ آذر ۱۳۹۶

حسين بن محمّد اشعرى به نقل از پيرمردى به نام عبداللّه زرّين حكايت كند:در مدّتى كه ساكن مدينه منوّره بودم، هر روز نزديك ظهر حضرت جواد الائمّه عليه السلام را مى ديدم كه وارد مسجدالنّبى مى شد و مقدارى در صحن مسجد مى نشست؛ و سپس قبر مطهّر جدّش، حضرت رسول و نيز قبر شريف مادرش، فاطمه زهرا عليها السلام را زيارت مى نمود و نماز به جاى مى آورد.

روزى به فكر افتادم كه مقدارى خاك از جاى پاى مبارك آن حضرت را جهت تبرّك بردارم .

پس به همين منظور – بدون اين كه چيزى به كسى اظهار كنم – فرداى آن روز در انتظار ورود حضرت نشستم؛ ولى بر خلاف هر روز، مشاهده كردم كه اين بار سواره آمد تا جاى پائى بر زمين نباشد و چون خواست از مركب خويش فرود آيد، بر سنگى كه جلوى مسجد بود قدم نهاد.

و چندين روز به همين منوال و كيفيّت گذشت و من به هدف خود نرسيدم، تا آن كه با خود گفتم: هر كجا حضرت، كفش خود را در آورد، از زير كفش ‍ وى چند ريگ يا مقدارى خاك برمى دارم .

فرداى آن روز متوجّه شدم كه امام عليه السلام با كفش وارد صحن مسجد شد؛ و مدّتى نيز به همين منوال سپرى شد.

اين بار با خود گفتم: مى روم جلوى آن حمّامى كه حضرت داخل آن مى شود؛ و آن جا به مقصود خود خواهم رسيد.

پس از سؤ ال و جستجو از اين كه امام جواد عليه السلام به كدام حمام مى رود؟

در جواب گفتند: حمّامى در كنار قبرستان بقيع است ، كه مال يكى از فرزندان طلحه مى باشد.

لذا آن روزى كه بنا بود حضرت به حمّام برود، من نيز رفتم و كنار صاحب حمّام نشستم و با وى مشغول صحبت شدم ، در حالتى كه منتظر قدوم مبارك حضرت جوادالا ئمّه عليه السلام بودم .

صاحب حمّام گفت: چرا اين جا نشسته اى؟

اگر مى خواهى حمّام بروى، بلند شو برو؛ چون اگر فرزند امام رضا عليه السلام بيايد، ديگر نمى توانى حمّام بروى .

در بين صحبت ها بوديم كه ناگاه متوجّه شديم، حضرت وارد شد و سه نفر نيز همراه وى بودند.

چون خواست از الاغ و مركب خويش پياده شود، آن سه نفر قطعه حصيرى زير قدوم مباركش انداختند تا آن حضرت روى زمين قرار نگيرد.

به حمّامى گفتم: چرا چنين كرد و حصير زير پايش انداختند؟!

صاحب حمّام گفت: به خدا قسم، تا به حال چنين نديده بودم و اين اوّلين روزى بود كه براى حضرت حصير پهن شد.

در اين هنگام، با خود گفتم: من موجب اين همه زحمت براى حضرت شده ام؛ و از تصميم خود بازگشتم .

پس چون نزديك ظهر شد، ديدم امام عليه السلام همانند روزهاى اوّل وارد صحن مسجد شد و پس از اندكى نشستن مرقد مطهّر جدّش، رسول اكرم و مادرش، فاطمه زهراء عليها السلام را زيارت نمود؛ و سپس در جايگاه هميشگى نماز خود را به جاى آورد و از مسجد خارج گرديد.

منبع : اصول كافى، ج ۱، ص ۴۹۳٫



دسته بندی مطلب : سایر
برچسب ها :
درباره ما

نماز آرام بخش ترین معجون هستی است که روان آدمیان را مشحون از صلابت و رضا می کند. نماز گواراترین شربت آسمانی است که هیچ مائده ای با آن برابری نمی کند. نماز سبزینه ی نیاز است و آبرو که در آن ذره ای از خلش و خفت وجود ندارد. و در یک کلام نماز تابش آفتاب جمال خدا بر کویر هیات انسانی است.

ذکر امروز

آیه امروز
اوقات شرعی

جشنواره نماز